تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - کانگورو نامه ی فلزی – محبت فامیلی

دینگ لینگ! {صدای زنگ در}

{صدای دویدن بچه گانه ی بردیا روی کف چوبی منزل}

{صدای گفتگوی بچه گانه به انگلیسی}

من: خاله جان کی بود؟

خاله: این بچه ی همسایه بود، ازین سبزی های باغچه شان گاهی برایمان می فرستند.

{صدای مکالمه ی خاله و بردیا. من گوش نمی دهم}

چند دقیقه بعد}

{بردیا خان تپ تپ می دود توی اتاق پهلوی من که پشت کامپیوترم. یک شاخه ی سبز بلند دستش است}

بردیا: "امین سما ازینا می خویی؟ ایتس یامی!"  ("ر" را نمی تواند تلفظ کند)

من: چی هست؟

بردیا: "ایتس اسپیناچ"

من: "شسته است؟"

بردیا: "یس ایت ایز"

من: "مرسی، من یه کم از ساقش می خورم"

{تکه ی بزرگی از ساقه می کنم و می جوم. مزه ی خاک می دهد. کلا مزه ی سبزیجاتشان عجیب و غریب است}

{بردیا می دود بیرون. من ساقه با مزه ی خاک را تا ته می خورم. خاله بردیا را می بیند که اسفناج نصفه دستش است}

خاله: "بردی! مگر نگفتم آن اسفناج را بشور؟ کثافت است!"

جناب بردیا، پا می کوبد به زمین، با فریاد: "مام، ایتس کلین! آی نو دت، ایتس کلین!"

{من چند دقیقه ای به مزه ی خاک توی گلویم فکر می کنم}
به تیغ آقای ف در دوشنبه 1388/09/09 9:40 + با