تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - خوب، به سر من هم آمد

این آقا مطلب من را برداشته و بدون ذکر منبع یا لینک، با عنوان خودش در وبلاگش استفاده کرده. یک نفر هم که به اش تذکر داده ظاهرا ککش نگزیده. خودم هم البته تذکر دادم، ولی فکر نمی کنم اثر کند. فکر می کنم تنها راه برخورد با این جور رفتارها، معکوس کردن اثریست که طرف انتظار دارد. یعنی وقتی کسی چیزی را که مال خودش نیست به نام خودش استفاده می کند، معنیش این است که می خواهد تحسین یا تمجید شود و نظر مثبت جلب کند. به نظرم صحیح ترین راه این است که از همان آدم هایی که جلب نظرشان برایش مهم بوده، یعنی خواننده های وبلاگ، بشنود که این کار بدی است، قابل پذیرش نیست، و آدم های زیادی هستند که تهوعشان می گیرد عوض لذت بردن. به نظرم باید رفت و برای این جور آدم ها کامنت گذاشت و به شان گفت.

پی نوشت: درست است، کولی باز راه می اندازم. سر حقم، و سر کار غلط همیشه راه انداخته ام، دست به یقه شده ام، کتک کاری هم کرده ام، حق دارم بکنم. قضیه هم سر پست من یکی نیست، سر این است که این جور رفتارهای مریض است که باعث می شود یک فضایی مثل وبلاگستان بعد از مدتی جای نفس کشیدنش کم بشود، که عده ای عطایش را ببخشند به لقایش، که مملکت ما این طوری شده که هرجا وارد می شوی بعد از مدتی به خودت می آیی که اعصابت ساییده است.

دومین پی نوشت: این یکی پستش هم دزدی از این پست خواب های یک دیوانه در جهان مسطح است. چند تای دیگر هم به نظرم آشنا آمد، ولی منبعشان را پیدا نکرده ام هنوز.

پی نویس سوم: جماعتی به بنده می تازند که چرا سخت گرفته ای، انگار طرف حرکتی که کرده ارث بابایش بوده و من نباید از گل نازکتر بگویم که نبادا تریج قبای آقا ترک بردارد، و یک عالمه آدم هم "متعجبند" که من "بزرگوار نیست" و "گذشت ندارم" و "کولی بازی در می آورم یا "واکنش شدید" بروز می دهم و "از من انتظار نداشته اند". انگار شایسته تر این می بود که بنده مثل بچه های خوب با گردن کج بروم در بزنم و مودبانه خواهش کنم که اگر برایشان زحمتی نیست مرحمت کنند مطلب بنده را که لطف کرده اند ازم دزدیده اند، یک لینکی چیزی پایش بگذارند.

برای من اما، این داستان ربطی به بزرگواری ندارد. خودم را هم لزومی نمی بینم گول بزنم. کار بد، بد است. کار بد وقیحانه، بدتر است. موجه کردن این ها اما، از همه شان بدتر است. در برابر کار نادرست واکنش نشان دادن کولی بازی نیست. به قول سرمه همین کارها را دیده ایم و از کنارش گذشته ایم که آخرش شده این وضع، این جناب و آن یکی. من نخواستم کسی طرف را بنوازد یا بنماید. خواستم به اش گفته شود که کارش پذیرفته نیست. برایم واضح است که قضیه این نیست که کسی "جان بر کف" من باشد و برود به یک آدمی که یک فضایی را آلوده می کند تذکر بدهد. قضیه این است که همه مان همیشه نشسته ایم و هیچ کاری نکرده ایم که الان همه محیط هایمان آلوده است. مردم توی صف می زنند، حق هم را بر می دارند، دروغ می گویند، تقلب می کنند، در هر مقیاسی، در هر رده ای. هولناک ترین قسمتش این است که آن کسانی که کاری نمی کنند، به کسی که بخواهد کاری بکند طعنه اش می زنند، رویش برچسب می چسبانند و هزار داستان دیگر. انگار من عجب آدم نابابی باشم که مودبانه از یک بابایی خواسته ام پایش را از حق من بکشد بیرون. همین است که این شده که آن آدم نه تنها مودبانه بابت خطایش عذرخواهی نمی کند، با وقاحت فحش و بد دهنی می کند. همین است که این مملکت عزیز ما جایی شده که یا زورت می رسد طرفت را گوشمالی دهی، یا باید بنشینی به خودخوری. این جور جایی یعنی جنگل. این بد است، خیلی بد.

پی نوشت چهارم: همه ی پست های عاریتی از وبلاگ مذکور حذف شدند. کار صحیح، شایسته ی تحسین است، حتی اگر به جبران اشتباه باشد.

پی نوشت پنجم: ظاهرا حرکت های مدنی این جوری به نتیجه می رسند، یا حداقل قرار است برسند.

به تیغ آقای ف در سه شنبه 1388/08/19 17:9 + با