در حقیقت من با کسانی که می خواهند به دکتر احمدی نژاد رای بدهند هیچ مشکلی ندارم، طرف فلسفه اش این است و روال فعلی به نفعش است، قبول. ممکن است بخواهیم بنشینیم یک چایی هم بخوریم با هم، تا وقتی هر دو طرف آدمیم. از آن هایی من کفری می شوم که از وضعیت فعلی ناراضیند ولی رای نمی دهند چون مثلا "میرحسین برنامه ندارد" یا "ازش شناختی ندارم" یا "کروبی فلان است" یا "رای من که اثری ندارد" یا چه و چه. این جور حرف زدن، به نظر من مختص این انتخابات نیست. سرطان قشر متوسط و کمی تحصیل کرده تر و کمی روشن فکر تر ایران است: این که کلا خودمان را از آسمان افتاده و چراغ جدا افروخته می دانیم و مهم تر این که پای عمل و عرق ریختن که می رسد کمیتمان می لنگد، چیزی که دقیقا نقطه قوت اردوگاه رقیب است: کار ندارند برنامه چیست و کی قبلا چه کرده و کجا بوده و بچه را کی چه کار کرده، وقت عمل که شد می روند کارشان را می کنند.
سهروردی (یا یک آدم حسابی دیگری، یادم نیست، مهم هم نیست) برای شاگردانش بیست برهان برای اثبات وجود خدا آورد، بعد به شان گفت که یک اثبات خیلی مهم تری هست که باید در "فیلد" نشانتان بدهم. بعد شاگردها را برداشت برد سر زمینی که کشاورزی داشت بیل می زد. یکی از شاگردها را فرستاد سراغ کشاورز. شاگرد از کشاورز پرسید: "به وجود خدا اعتقاد داری؟" گفت: "بله" گفت: "چرا؟" کشاورز بیل را برداشت و افتاد دنبال شاگرد ننه مرده به زدن که: "مادر ق_به! وجود خدا دلیل می خواهد؟!"
بحثم از دیروز با این دوستانم این مدلی شده: "فلان فلان شده، کوری؟ دور و برت را نمی بینی؟ رای دادن دلیل می خواهد؟"
پی نوشت: من به میر حسین رای می دهم. هر که به رضایی یا کروبی رای بدهد فدایش هم می شوم. هر که هم طرفدار احمدی نژاد است سرش سلامت.
