تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - افکار فلزی

داشتم فکر می کردم که این تخم سگ های هفت هشت ده ساله ای که الان دارند توی خیابان جفتک چارکش می اندازند و فوتبال بازی می کنند و عربده می زنند، می توانست یکی شان بچه ی من باشد، تخس و والدالزنا باشد، فحش یادش داده باشم که همه جا بگوید، این ور و آن ور ببرمش و به ام بگوید بابا و وقتی کتک کاری کرد آش و لاش بیاید پهلوی خودم. به این فکر می کردم که ازین فکر چه احساسی به ام دست می دهد.

هیچ احساسی به ام دست نداد.

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1388/02/30 11:57 + با