تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - گوی ها و آدم ها

ممول پاس می دهد به سیا، سیا می دهد به کله، کله می دهد به من. من می دهم به ممول، ممول می دهد به من. من می آیم بدهم به کله، یار حریف توپ را تکل می کند و می گیرد. می آید دریبلم کند، به اش می گویم: "یک توپ اصلا این حرف ها را دارد؟ چی را می خواهی ثابت کنی؟ بیا رد شو اصلا" می روم کنار، و یک لبخند ملیح به اش می زنم. یک لحظه تردید می کند، بعد گول می خورد. می آید رد شود، با لگد می زنم توی ت_خمش. می خوابد. من توپ را می دهم به کله، کله پیش دستی کرده و قبلا با کله کوبیده توی دماغ حریف، طرف خوابیده. کله با خیال راحت توپ را سانتر می کند برای سیا. سیا بلند می شود هد بزند، گلر حریف بلندتر می پرد هوا و یک اورا ماواشی می زند توی صورت سیا. استخوان فک پایین سیا از صورتش جدا می شود و همراه نصف دندان هایش با یک عالمه خون می ریزد روی چمن. همه جمع می شوند بالای سر سیا. روی زمین افتاده و رعشه می کند و از جای خالی فک پایینش که آن ور روی چمن هاست، خون شره می زند روی زمین. من می روم سراغ گلر حریف و با لگد می کوبم توی تخمش. می خوابد. داور می گوید: "چرا می زنیش مادر ق_حبه؟ خطا نبود که!" می گویم: "نبود مادر ق_حبه؟!" با لگد می کوبم توی ت_خم داور، می خوابد. مامورهای انتظامات می ریزند توی زمین. یکی از درشت هایشان می آید طرف من. یارو خیلی گنده است. یک لبخند ملیح به اش می زنم و می گویم: "سلام جناب! این سانتر را ..." مهلت نمی دهد حرفم تمام شود، با لگد می کوبد توی ت_خمم. می خوابم. خون حلق و دهان سیا می پاشد توی صورتم. فکر نکنم این بازی را ببریم، مادر قـ_حبه پوتین پایش بود.

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1388/02/27 9:58 + با