تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - تبلیغات فلزی انتخاباتی
یکی دو تا از دوست های عزیزم ازم خواستند در این "وبلاگ پر مخاطبم" تبلیغ کنم. راستش خیلی این کار من نیست، یعنی کلا فلسفه ی این را که برای شرکت در انتخابات یا برای یک نفر در آن انتخابات تبلیغ بشود را متوجه نمی شوم، به این دلیل عمده که فکر می کنم اگر یک نفر معیارهای تصمیم گیرش برای انتخاب رییس جمهور مملکتش برایش روشن باشد، همه ی اطلاعات لازم برای محک زدن این معیارها و انتخاب بین گزینه های موجود، کاملا واضح و آشکار است. قضیه اما، فکر می کنم سر همان "اگر" باشد، یعنی چیزی که اطرافم می بینم این است که اغلب اطافیانم معیارهایشان برای انتخاب رییس جمهور چندان برای خودشان هم مشخص نیست، یا مثلا با معیارهایشان برای انتخاب سوپری که ازش خرید می کنند یا کسی که دختر به اش شوهر می دهند زیاد فرق نمی کند. تازه همان معیارها را به این راحتی ها نمی شود عوض کرد، یا این که کلا کار من نیست. این است که تبلیغ را متوجه نمی شوم.

حرف اصلیم را یادم نرود: همه چیز واضح و مشخص جلوی چشم هرکسی هست، مساله این است که طرف بخواهد ببیند یا نه. من فکر می کنم که این عادت فرهنگی ماست که وقتی کاری را "دلمان" بخواهد انجام دهیم یا برعکس، حالا هر چقدر منطق و استدلال و دلیل و مدرک برایمان بیاورند، جوری می پیچانیم و معوجش می کنیم قضیه را که در نهایت کار خودمان را بکنیم. یادم هست یک روز یک دوست خیلی صمیمیم که پیمانکار ساختمان است به ام زنگ زد و با لحن رسمی که معملا وقتی سر کار جلوی کس دیگری است، در آمد که: "مهندس! ما می خوایم تیر های فلان جا و فلان جای ساختمان را حذف کنیم، می شود به جایش آرماتور های فلان و فلان ستون را قوی کنیم؟" برایش توضیح دادم که به این کشکی ها نیست و این دست تغییرات جوریست که باید حتما مدل کامپیوتری بشود تا اثرش روی همه ی سازه دیده شود، نمی شود همین جوری گفت. در جواب، با آن لحن پیمانکاریش که وقتی بخواهد کارش را هر طور شده پیش ببرد به کار می برد، گفت: "مهندس! توی کامپیوتر و اینا نرو! همین طوری سردستی بگو ما چی کار کنیم!" من جواب دادم: "ببین، شما خودت مهندسی و داستان را خیلی هم خوب می دانی. اگر از من نظر پرسیدی و می خواهی کار درست انجام بدهی، همان است که به ات گفتم. اگر هم نمی خواهی و می خواهی کار خودت را بکنی که برو هر گ ـ ـهی دلت می خواهد بخور!"

نزد زیر خنده، و خیلی جدی خطاب به یک کسی که ظاهرا کنارش ایستاده بود توضیح داد:"مهندس می گوید هر گ ـ ـهی دلتان می خواهد بخورید." ظاهرا کارفرما تمام مدت کنار دستش ایستاده بود و همه ی مکالمه ی ما هم روی بلندگو بود. بعدا به ام گفت از اول مطمئن بوده که من همین جواب را می دهم.

حالا ربطش چیست؟ هیچ ربطی ندارد! کسی برای کسی تکلیف و تبلیغ نمی تواند بکند. اگر خود من را کسی بخواهد بداند، رای می دهم، و به میرحسین هم رای می دهم، و از همه مهمتر این که به کسی هم اجازه نمی دهم بام بحث کند سر تصمیمم. بقیه هم هرکس هر چیزی که مناسب می داند برود بخورد.

پی نویس: علیرضا جان کرمت خوسید؟

پس از پی نویس: احتمالا در پست بعد اصلا خودم کاندیدا خواهم شد. حالا می گویم.

به تیغ آقای ف در سه شنبه 1388/02/15 13:55 + با