تبليغاتX
اتاق تمام فلزی - جانورنامه ی فلزی – مار نامه

از پنجره ی محل کارم بیرون را نگاه می کنم. همسایه مان را می بینم که با پیراهن و شلوار رسمی توی حیاط منزلش ایستاده، پاچه هایش را بالا زده، پاهایش را از هم باز کرده، و جسد یک مار عظیم الجثه ی سبز رنگ افتاده کنار پایش. شلنگ آب را دستش گرفته و با حوصله سر تا پای بدن مار را اب پاشی می کند و خون های رویش را می شوید. از قرار با چیز محکمی توی کله ی مار کوبیده و کشته باشندش، چون ملاجش له شده و اندرون لزج جمجمه اش بیرون ریخته، یکی از چشم هایش ترکیده و آن یکی درسته از چشم خانه اش بیرون زده و با رشته ی سفید باریکی به داخل چشم خانه وصل است و با پاشش آب تکان تکان می خورد. دهان افعی، باز است و یک لنگ آدم ازش زده بیرون، که شلوار فاستونی تیره و کفش تخت چرمی رسمی به پایش است. شلوار کمی کنار رفته و جوراب تیره ای را که رنگش با کفش مناسب است را آشکار می کند. پا، هنوز با رعشه های ریزی تکان می خورد. همسایه مان، بعد از این که که خون های روی بدن مار را کامل می شوید، دست می کند توی کیف سامسونیتش که ایستانده لب باغچه، یک چاقوی سلاخی می کشد بیرون، و از دو طرف دهان گشاد ماره شروع می کند به جر دادن، و باعث می شود اندرون مار کم کم بیرون بریزد. من حالم خوش نیست، تب دارم، و می دوم توی دستشویی که راحت بالا بیاورم.

به تیغ آقای ف در سه شنبه 1388/01/25 8:27 + با