تبليغاتX
وب لاگ امین فولادی
اتاق تمام فلزی
حدیث دشنه و پتک و سندان و کمی خون
سه شنبه 1387/02/03
تناسخ

اعصابم را داغان كرده بود صداي جير جير جوجه هه وقتی زنده بود.تحملم راتمام کرده بود. صدای نکبتی اش هنوز هم توي مخم است. انگار نه انگار كه مغزش را زير پوتينم پكاندم و له كردم، هنوز توي مخم جير جير مي كند. انگار نه انگار كه مرده. بدتر از آن صدای ممتد قطع نشدنی دیوانه کننده اش اين كه، از آن موقع كه مرده، دهانم را كه باز مي كنم فقط جير جير جوجه هه خارج مي شود عوض حرف. مدام صدای جیر جیری که بی وقفه توی مغزم می شنوم از دهانم هم خارج می شود.  اعصاب همه را داغان كرده ام. كم كم بقيه همان جوري نگاهم مي كنند كه من قبل از لهاندن مغزش، جوجه هه را نگاه مي كردم.

نمي دانم كدامشان مغزم را زير پوتينش داغان خواهد كرد.

+ 12:27 بعد از ظهر امین فولادی.