تبليغاتX
وب لاگ امین فولادی
اتاق تمام فلزی
حدیث دشنه و پتک و سندان و کمی خون
شنبه 1387/01/31
در غوغای وجدان و انسانیت

من، زلدا، سه بار است که به حکم وجدان نا آرامم، که از وقتی وجودحقیقیتان را شناختم لحظه ای رهایم نکرده، تصمیم به قتل شما، به جرم پلیدی بی انتها و کثافت وجودی تان داشته ام.

هر بار اما، آنچه مرا از تصمیمی که در لحظه ی گرفتنش غیر قابل بازگشت می نمود باز داشته است، نه حس بی معنی ترحم بر فرزندان و همسرتان، و نه این شعار مفت وبی معنی که هر آشغالی هم در نهایت مستحق زندگی است، بلکه تنها این حقیقت بسیار "سر راست" و سخت روح خراش است که حضرت آقا به گاه سپوختن غوغا می کنید لاکردار!

حتی با وجود آن همه کاغذ و خرت و پرت های روی میز منشی...

+ 8:27 قبل از ظهر امین فولادی.