می گفت:"از تصميم گيري هاي مهم متنفرم. دلم مي خواهد توي موقعيت هاي خطير يك راه براي انتخاب بيشتر نداشته باشم كه همان را انتخاب كنم"
بدشانس بود بيچاره. اولين موقعيت خطيري كه برايش در زندگي پيش آمد اين بود كه اره توي تهش فرو شد. يعني همان يك انتخاب هم برايش نبود. نه "پس" برايش ماند و نه راه پيش.