تبليغاتX
وب لاگ امین فولادی
اتاق تمام فلزی
حدیث دشنه و پتک و سندان و کمی خون
شنبه 1386/12/04
كتاب هايي كه من را نموده اند:

من به دعوت نيلي براي شركت در اين بازي، بدين وسيله انتقام مخوف خودم را از كتاب هايي كه هر كدام يك زماني ترتيبم را داده اند مي گيرم! يك نكته ي مهم در مورد انتخاب هايم كه دوست دارم بگويم اين است كه من هم مثل همه تعداد خيلي زيادي رمان بد خوانده ام، ولي اين هايي كه اين جا انتخاب كرده ام، آن هايي بوده اند كه به خاطر شهرت رمان يا نويسنده اش اصلا انتظار نداشته ام اين جوري از كار در بيايند.

1.جاودانگي- ميلان كوندرا: اصلا قرار نبود  معرفي بنده و آقاي كوندرا به هم- كه تا سنين خيلي بالاي من به تعويق افتاده بود و به اصرار ساير دوستان كتاب خوان اتفاق افتاد، كه "تو با اين كتاب خوانيت حيف است كوندرا نخوانده باشي!"- چنين عاقبتي پيدا بكنه. آقا جان، دوري و دوستي. كوندرا به دين خود، ما هم به سي خود...!

2.ژان كريستف - رومن رولان: تلاش فوق انساني برد ازم تمام كردنش. آخر كتاب حدود 3000 تا اسم آهنگ ساز و نوازنده و آهنگ نويس و آهنگ خوان و آهنگ دوست و كوفت و زهر مار و ورم و درد و مرض ياد گرفته بودم، ولي به رواني كه ازم نابود كرد نمي ارزيد.

3.در قند و هندوانه – ريچارد براتيگان: براتيگان واقعا به شعور من توهين مي كند. سرتاسر كتاب پر است از شوخي هاي بي معني و يخ و لوده بازي هاي سطح پايين، و ارزش ادبي و داستان گويي هم تعطيل. كتاب كوچكي است ولي لجم را درآورد تا تمام شد.

4. هرتزوگ – سال بلو : ببين،من عاشق اين نويسنده ام، روي "سلطان باران"ش غيرت دارم. بهترين است. همين شد كه اين كتابشم با عشق و اميد از قفسه برداشتم، يه چند صفحه خوندم، بعد يه جوري كه هيشكي نفهمه يواشكي گذاشتم سر جاش! ازون روز به بعدم به روي خودم نمي آرم كه همچين كتابي توي قفسه اس!

5. سهم سگان شكاري – اميل زولا : اگر موقعي كه اين كتاب را مي خواني ازين مطلب اطلاع داشته باشي كه نوشته هاي اين آقا چه تاثيري در انقلابيون فرانسه داشته است، سخت غصه ات مي گيرد از درك اين مساله كه "عقده" ي خالص مي تواند حتي انقلاب هم راه بياندازد. واقعا مانيفست عقده و كينه و بد گويي و بد طينتي، فاقد هيچ ارزش ادبي. ابتداي هر صحنه، آقا چندين صفحه را حرام توصيف تجمل زندگي اشراف، با آن چنان عقده و كينه اي مي كند كه حال آدم بد مي شود. چرا من اين را تا ته خوانده ام؟!

6. خوشه هاي خشم – جان اشتاين بك: بالاخره يك روز مي خوانمت....!

7. تراژدي آمريكايي – تئودور درايزر: من به اين كتاب مديونم.آغاز شورش من در برابر كتاب هاب خزعبل و چرند و شكرخوري هاي مفت مفت و داستان هاي ابلهانه ي بي كشش مقپز، با اين كتاب اتفاق افتاد، در شرايطي كه من قبل از اين كتاب با يك جور سخت جاني فوق انساني، حتي ژان كريستوف و جنگ و صلح را هم تمام كرده بودم! حدود سه چهارم اين كتاب قطور دو جلدي را خواندم، بعد كتاب را بستم،گذاشتم توي كتاب خانه و گفتم هفته ي بعد بقيه اش را مي خوانم. از آن روز 16 سال (شايد بيشتر) گذشته، علامت توي كتاب سر جايي كه خوانده ام هنوز سرجايش است، و من هنوز اميدوارم يك روزي بروم بقيه اش را بخوانم.

8. ابله – داستايوفسكي: الان كه فكر مي كنم ميبينم داستان خيلي بدي نبود، ولي تركيب سبك روايي روده درازانه ي داستايوفسكي و ترجمه ي ناهموار و مقپزانه ي كتاب، رسما باعث شد فكر كنم كه آن "ابله" خود من هستم. يكي از معدود كتاب هايي كه ادامه ندادم.

9. سه گانه ي نيويورك – پل استر: مشخصه ي كارهاي استر اين است كه متخصص اين است كه آدم را به گ..ه خوردن بياندازد. هر سه كتاب عالي شروع مي شوند، و بعد به چنان ورطه ي ...س شعري فرو مي غلتند كه هر لحظه آرزو مي كني كتاب همان لحظه تمام شود. درست همين جا، اوج هنر استر پيدا مي شود: كشش مي دهد، و كشش مي دهد، و كشش مي دهد... تا همان كه گفتم!

10. موبي ديك – هرمان ملويل: واي خداي من! نسخه ي كامل را نخوانيد! آقا يك فصل كامل دارد با عنوان "دنب" كه كلا در مدح و ستايش دم نهنگه است. يك فصل كامل دارد به نام "سفيدي" كه همه اش در وصف سفيدي نهنگه است! باز هم بگويم؟! هنوز كه هنوز است احساس مي كنم اين كتاب به بچه گي هاي من تجاوز كرده است.

11. جاده ي فلاندر – كلود سيمون: واقعا يكي از بهترين كتاب هاييست كه خوانده ام. سبك روايي غريب و پيچيده، ولي داستاني ساده. با اين وجود، اين جا مي آورمش، به انتقام 50 باري كه وسط خواندنش خوابم برد و اين كه هيچ دفعه اي 20 صفحه بيشتر نتوانستم يك نفس بخوانم!

 

من هم وحشي، گوربانو، امير، دخترك اوريجينال، راننده تاكسي و گوساله  را به اين بازي دعوت مي كنم.

+ 9:44 قبل از ظهر امین فولادی.