"وول نخور بت مي گم!"
"توي اون يكي چشمت هم مي ره ها!"
"نمي ذاري كه!"
يك كمي مستم. زياد كنترل ندارم. . تمام دست و بالم خوني شده. اگر همين طوري هي تكان بخورد، به جاي بريدن حلقش، چاقو اشتباهي آن يكي چشمش را هم در مي آورد.