همسرت، آرام جان تو، عروسک زیبای تو، و عشق و امید زندگانی تو می باشد فرزند.
تا می توانی او را بزن.
کاش دوتا کلاغ عاشق شویم. می آیی؟ بیا با هم روی سیم بنشینیم و غار قار کنیم و فضله بیاندازیم روی سر رهگذران، بعد سرما بزند خشکمان کند و مادرمان __ییده بشود و بمیریم و بوی گند بگیریم و جسدمان را عمو شیرو رفتگر محله جارو کند بیاندازد سطل آشغال.
اشک می ریزد.
گل رز سرخ درشتی را که برایش گرفته ام به سینه می فشارد، می بوید، دانه دانه گلبرگ هایش را پر پر می کند، و با بغضی توی گلویش می گوید: "تو که نباشی، آیا دیگر هیچ رز سرخی در عالم گل خواهد داد؟"
می گویم: "نه! به جان تو همین یک دانه آخرین رز عالم بود که تو ریدی تویش! جمع کن خودت را! ان دماغت را هم پاک کن!"
با چشمان سرخ، در سکوت توی دستمالی که به اش می دهم فین می کند.
وقتی سر و کارت با قلب یک زن واقعیست، برای این که مطمئن شوی که درست به هدف زده ای، باید از فاصله ی خیلی خیلی نزدیک شلیک کنی.
ترجیحا دو بار.عاشقید، می فهمم.
بی هم نمی توانید بمانید و دنیا به تان سخت گرفته و بی رحمانه می خواهند از هم جدایتان کنند. تا پای جان به هم وفا دارید و قهرمانانه تصمیم دارید از زور عشق عمرتان را تمام کنید، درک می کنم. بروید وسط کوه های بلند، جایی که پای کسی نمی رسد، کف آن دره ی سبزی که تهش ریواس در می آید، زهر هم با خودتان ببرید. هر کدام به آن یکی بگویید که چقدر دوستش دارید، اشک توی چشم هایتان حلقه بزند، بعد تصمیم بگیرید که قبل از خودکشی برای وداع آخر هم آ غو شی کنید. بعد آرام آرام لباس های هم را در آورید با مهر، و لخت دراز بکشید روی زمین کنار هم. بعد که دراز کشیدید، تیغ های بوته های ریواس برود توی بدن های لختتان، خونتان فواره بزند روی هم دیگر، خوارتان ...ییده بشود، جیغ بکشید و اشک بریزید و به ناموس هم دیگر فحش بدهید و با بدبختی خودتان را از خارها جدا کنید و تکه های ممه و د. و. لتان به خارها چسبیده بماند و خاک مالیده بشود روی زخم ها و پستا ن ها و آ لت آش و لاشتان و و لت و پار و خون چکان و اشک ریزان مثل بچه ی آدم برگردید بروید سوار ماشینتان بشوید و برگردید لای دست ننه بابایتان و زخم هایتان چرک کند و دیگر تا آخر عمرتان گ..ه اضافه نخورید.قلقلک ملایم نفس های آرام تو که مثل پرنده ی معصومی در آغوشم خوابت برده است روی صورتم، و فکر پستان های زن همسایه، نمی گذارد خوابم ببرد.
پیرزن، صدای به هم کوبیده شدن در خانه را شنید، چشم هایش را بست و آرزوی مرگ کرد. پسرک دانشجوی مستاجرش بود که شب ها بغلش می خفت. گفته بود دیگر پول کرایه خانه را دارد که بدهد. شب ها می رفت سراغ زن بیوه ی جوانتر همسایه.
زلزله که آمد، در حال دیدن فیلم پورنو، برهنه دراز کشیده بود. خانه ی کهنه اش که روی سرش خراب می شد، در لحظه های آخر،تنها فکری که از ذهنش می گذشت تصور غم ناک آبروریزی آن لحظه ای بود که جسدش را لخت بیرون می آوردند و زن خوشگل و مو رنگ کرده ی همسایه روبرویی متوجه می شد که او چه آلت فسقلی ای داشته است.
و تو با آهنگ رفاقتی که من برایت می نواختم، دلت نرم می شد و چشمانت پر از اشک می شد و دلت محبت می خواست و سرت را می گذاشتی روی شانه ی رفیق فابریک من که از من خوش تیپ تر بود و جا کش تر بود و او دست می انداخت دور کمرت و ممه هایت را می فشرد و دست می کرد توی شلوارت و برت می داشت می بردت توی اتاق و سر و صدایتان کل باغ را بر می داشت و همسایه ها را بیدار می کردید و دم به دقیقه می آمدید از من ک اند م قرض می کردید.
و من هم چنان می نواختم...
دخترک محجبه ی چا د ر ی ساده و با وقار که نگاه محجوبش را موقع گذشتن از پیاده رو به زیر انداخته، عجب پستا ن هایی دارد ....
این پست حق حیات نیافت...
دیروز
عاشق شده ایم با همان نگاه اول. زیر چشمی به هم نگاه می کنیم و بوس می فرستیم. او محکم توی دستمال گل دارش فین می کند. من دندان قروچه می کنم، او در می رود. عشق می کنیم.
امروز
داغ داغیم. هم آغوشی می کنیم. من ممه اش را گاز می گیرم. او چک می خواباند زیر گوشم. شیهه می کشم، می خندد. دندان هایم رانشانش میدهم. او عاروق می زند. جفتک می اندازیم، صفا می کنیم.
فردا
مست عشقیم. وقتی خواب است یواشکی لای انگشت های پایش را می لیسم. با لگد می زند دماغم را خرد می کند. گازش می گیرم، جیغ می زند. بوس می کنیم. خر غلت می زنیم با هم، مستیم.
"اگر دو تا دلبر خواستيد داشته باشيد، حتما دقت كنيد كه هر دو تا حش_ري نباشند، وگرنه تا آخر هفته مادرتان _اييده است!"
محبوبه ام
با من بخواب،همين الان!ء
درمیانه ی بوسه ی عاشقانه مان کنار برکه ی پنهان در میانه ی درختان،در آن شب شیرین مهتابی
تمساح زشت عظیم، محبوبه آم را گرفت و به میانه ی مرداب کشید
دوستم بدار،ببوس، تنگ در آغوشم بيا، و عشق بورز ديوانه وار با من، اي تو بهترين
فقط بجنب!
در آغوشت خواهم گرفت،خواهمت بوسيد، و سفت عشق خواهم ورزيد، با تو اي بانو
به شرط اين كه نصف قيمت حساب كني
"دردا كه يار پنهان، خواهد شد آشكارا!"
ياد داري كه گفتم چه شب ها بي خوابت شدم؟كه بي عشق تو مي ميرم؟ كه چه خوشبخت شدم آن لحظه اي كه پس از مدت ها خون دل، عشقم را پذيرفتي؟
خوب ببين الان هر جور حسابشو مي كنم مي بينم اون جوريام نيستش اصلا، آخه تازه الان كه لباساتو در آوردي ديدم سينه هات چقده كوچولوون.
تقصير خودته كه لچك فنردار مي بندي اون زير. به من چه...
سخت عشق ورزیدیم و فشردیم هم را،ولی به جان خودم اول خودت مرا بوسیدی
مرا نبوس و نفشار سخت و عشق نورز با من
مرا ببوس و عشق بورز با من ولی نفشار سخت
مرا ببوس و بفشار و سخت با من عشق بورز
مرا ببوس و بفشار سخت، و تا صبح با من عشق بورز
به کون خیزه رفتن، دشت سبز را
عشق نامیدیم
تو دولابچه ی قلبم
فکر توه
یا شاید توی طاقچه ی مغزم
عشق توه
یا این که
توی پستوی معدم
یاد توه
نمی دونم!
یک کم قاطی پاتی کردم
من آناتومیم هیش خوب نیس آخه
نمی دونم جای هر کودوم کجاس
چه تو معده، چه تو روده،چه تو مغز و چه تو قلب
فقط می دونم می خوامت!
با رفتنت کج شدم
به درخت بید تکیه اش داد و بدنش را به بدن او فشرد. نسیم خنک نیمه شبی باغ زیر نور مهتاب صورتش را شست. تضاد هیجان انگیز بین داغی تن هاشان و سردی شبنم روی لباس او هیجانی و دیوانه اش کرد. بدون این که فاصله ای بین تنهای داغ و به هم چسبیده شان بیاندازد، دستش را به سمت کمر برهنه ی او برد و.... پایش را کمی، فقط کمی به راست تکان داد، تا راحت تر وزن بدن هر دوشان را تحمل کند.
چیز لزج سردی زیر پایش له شد و لای انگشتان برهنه ی پایش را مرطوب کرد.
خوابت میاد؟
خسته ای؟
بمیرم الهی! کارت زیاد بود؟
چایی می خوای؟
آب بیارم برات؟
هان؟
دوسم داری؟
بوسم می کنی؟
بیام تو بغلت؟
بیام خستگیت در می ره ها!
نه؟
نه؟
باشه!
بزنمت بمیری؟
گه بی احساس!
