تبليغاتX
اتاق تمام فلزی
عشق یعتی این که از لا و لوی مزه ی سیگار و گوجه فرنگی و کاهوی مانده و تخمه آفتاب گردان و خورش بادمجان و آدامس بادکنکی و خیار پلاسیده و آش رشته و کا ند م با طعم موز و عاروق و ترشی معده، وقتی می بوسیش فقط طعم لبش را تشخیص بدهی.
به تیغ آقای ف در پنجشنبه 1388/07/30 5:19 + با

همسرت، آرام جان تو، عروسک زیبای تو، و عشق و امید زندگانی تو می باشد فرزند.

تا می توانی او را بزن.

به تیغ آقای ف در شنبه 1387/10/07 13:55 + با

کاش دوتا کلاغ عاشق شویم. می آیی؟ بیا با هم روی سیم بنشینیم و غار قار کنیم و فضله بیاندازیم روی سر رهگذران، بعد سرما بزند خشکمان کند و مادرمان __ییده بشود و بمیریم و بوی گند بگیریم و جسدمان را عمو شیرو رفتگر محله جارو کند بیاندازد سطل آشغال.

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/09/20 10:8 + با

اشک می ریزد.

 گل رز سرخ درشتی را که برایش گرفته ام به سینه می فشارد، می بوید، دانه دانه گلبرگ هایش را پر پر می کند، و با بغضی توی گلویش می گوید: "تو که نباشی، آیا دیگر هیچ رز سرخی در عالم گل خواهد داد؟"

می گویم: "نه! به جان تو همین یک دانه آخرین رز عالم بود که تو ریدی تویش! جمع کن خودت را! ان دماغت را هم پاک کن!"

با چشمان سرخ، در سکوت توی دستمالی که به اش می دهم فین می کند.

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/08/19 7:27 + با
تصور پستان های جسدی که همان روز آورده بودند، خواب را از چشمان مرده شور سالخورده ربوده بود ...
به تیغ آقای ف در سه شنبه 1387/08/07 8:23 + با

وقتی سر و کارت با قلب یک زن واقعیست، برای این که مطمئن شوی که درست به هدف زده ای، باید از فاصله ی خیلی خیلی نزدیک شلیک کنی.

ترجیحا دو بار.
به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/06/10 9:43 + با

عاشقید، می فهمم.

بی هم نمی توانید بمانید و دنیا به تان سخت گرفته و بی رحمانه می خواهند از هم جدایتان کنند. تا پای جان به هم وفا دارید و قهرمانانه تصمیم دارید از زور عشق عمرتان را تمام کنید، درک می کنم. بروید وسط کوه های بلند، جایی که پای کسی نمی رسد، کف آن دره ی سبزی که تهش ریواس در می آید، زهر هم با خودتان ببرید. هر کدام به آن یکی بگویید که چقدر دوستش دارید، اشک توی چشم هایتان حلقه بزند، بعد تصمیم بگیرید که قبل از خودکشی برای وداع آخر هم آ غو شی کنید. بعد آرام آرام لباس های هم را در آورید با مهر، و لخت دراز بکشید روی زمین کنار هم. بعد که دراز کشیدید، تیغ های بوته های ریواس برود توی بدن های لختتان، خونتان فواره بزند روی هم دیگر، خوارتان ...ییده بشود، جیغ بکشید و اشک بریزید و به ناموس هم دیگر فحش بدهید و با بدبختی خودتان را از خارها جدا کنید و تکه های ممه و د. و. لتان به خارها چسبیده بماند و خاک مالیده بشود روی زخم ها و پستا ن ها و آ لت آش و لاشتان و و لت و پار و خون چکان و اشک ریزان مثل بچه ی آدم برگردید بروید سوار ماشینتان بشوید و برگردید لای دست ننه بابایتان و زخم هایتان چرک کند و دیگر تا آخر عمرتان گ..ه اضافه نخورید.
به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/06/03 8:41 + با

قلقلک ملایم نفس های آرام تو که مثل پرنده ی معصومی در آغوشم خوابت برده است روی صورتم، و فکر پستان های زن همسایه، نمی گذارد خوابم ببرد.

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/05/02 8:8 + با

پیرزن، صدای به هم کوبیده شدن در خانه را شنید، چشم هایش را بست و آرزوی مرگ کرد. پسرک دانشجوی مستاجرش بود که شب ها بغلش می خفت. گفته بود دیگر پول کرایه خانه را دارد که بدهد. شب ها می رفت سراغ زن بیوه ی جوانتر همسایه.

به تیغ آقای ف در شنبه 1387/04/08 8:22 + با

زلزله که آمد، در حال دیدن فیلم پورنو، برهنه دراز کشیده بود. خانه ی کهنه اش که روی سرش خراب می شد، در لحظه های آخر،تنها فکری که از ذهنش می گذشت تصور غم ناک آبروریزی آن لحظه ای بود که جسدش را لخت بیرون می آوردند و زن خوشگل و مو رنگ کرده ی همسایه روبرویی متوجه می شد که او چه آلت فسقلی ای داشته است.

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/04/02 8:10 + با
کاش خسته از این همه غربت، از راه می رسیدی و درکنارم می نشستی توی باغ، دور آتش، و چشمان کهربایی عمیقت را در چشمانم می دوختی، بغض آلود از این همه بی مهری ها. و من، گیتار را برمی داشتم، چشم در چشمان عمیق کهربایی تو می دوختم و به جای همه ی دل تنگی ها، برایت آهنگ رفاقت را، نت به نت می نواختم ...

و تو با آهنگ رفاقتی که من برایت می نواختم، دلت نرم می شد و چشمانت پر از اشک می شد و دلت محبت می خواست و سرت را می گذاشتی روی شانه ی رفیق فابریک من که از من خوش تیپ تر بود و جا  کش تر بود و او دست می انداخت دور کمرت و ممه هایت را می فشرد و دست می کرد توی شلوارت و برت می داشت می بردت توی اتاق و سر و صدایتان کل باغ را بر می داشت و همسایه ها را بیدار می کردید و دم به دقیقه می آمدید از من ک اند م قرض می کردید.

و من هم چنان می نواختم...

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/03/22 8:37 + با

دخترک محجبه ی چا د ر ی ساده و با وقار که نگاه محجوبش را موقع گذشتن از پیاده رو به زیر انداخته، عجب پستا ن هایی دارد ....

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/03/19 8:33 + با

این پست حق حیات نیافت...

 

دیروز

عاشق شده ایم با همان نگاه اول. زیر چشمی به هم نگاه می کنیم و بوس می فرستیم. او محکم توی دستمال گل دارش فین می کند. من دندان قروچه می کنم، او در می رود. عشق می کنیم.

امروز

داغ داغیم. هم آغوشی می کنیم. من ممه اش را گاز می گیرم. او چک می خواباند زیر گوشم. شیهه می کشم، می خندد. دندان هایم رانشانش میدهم. او عاروق می زند. جفتک می اندازیم، صفا می کنیم.

فردا

مست عشقیم. وقتی خواب است یواشکی لای انگشت های پایش را می لیسم. با لگد می زند دماغم را خرد می کند. گازش می گیرم، جیغ می زند. بوس می کنیم. خر غلت می زنیم با هم، مستیم.

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/03/08 9:1 + با

"اگر دو تا دلبر خواستيد داشته باشيد، حتما دقت كنيد كه هر دو تا حش_ري نباشند، وگرنه تا آخر هفته مادرتان _اييده است!"

از بيانات عمو ناصر - يك آشغ فرسوده جان
 
به تیغ آقای ف در یکشنبه 1386/11/14 8:40 + با

محبوبه ام

با من بخواب،همين الان!ء

قول مي دهم توي مدرسه به بچه ات 20 بدهم
 
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/11/06 11:31 + با

درمیانه ی بوسه ی عاشقانه مان کنار برکه ی پنهان در میانه ی درختان،در آن شب شیرین مهتابی

تمساح زشت عظیم، محبوبه آم را گرفت و به میانه ی مرداب کشید

 و آب بود، و آب و موج، و موج که که به هر سو می پراکند، و "جيغ" هاي محبوبه ام در سكوت مرداب
 وهیچ یک نمی دانستیم که ماه ها بود که تمساح پیر بد فرم حشری بود
و من شنا نمی دانستم
به تیغ آقای ف در یکشنبه 1386/10/30 10:15 + با

دوستم بدار،ببوس، تنگ در آغوشم بيا، و عشق بورز ديوانه وار با من، اي تو بهترين

فقط بجنب!

تا زنم نيامده...
 
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/10/22 9:4 + با

در آغوشت خواهم گرفت،خواهمت بوسيد، و سفت عشق خواهم ورزيد، با تو اي بانو

به شرط اين كه نصف قيمت حساب كني

وسط هفته است بالاخره
به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1386/10/19 8:47 + با

"دردا كه يار پنهان، خواهد شد آشكارا!"

سوز دل آشغي با "2" دلبر در مهماني شب تولدش كه رفقايش بي خبر برايش گرفته بودند،لحظاتي قبل از تبديلش با آشغي با "صفر" دلبر، وپاي چشمي كبود و بيضتيني متورم از لقت!
به تیغ آقای ف در دوشنبه 1386/10/17 12:26 + با

ياد داري كه گفتم چه شب ها بي خوابت شدم؟كه بي عشق تو مي ميرم؟ كه چه خوشبخت شدم آن لحظه اي كه پس از مدت ها خون دل، عشقم را پذيرفتي؟

خوب ببين الان هر جور حسابشو مي كنم مي بينم اون جوريام نيستش اصلا، آخه تازه الان كه لباساتو در آوردي ديدم سينه هات چقده كوچولوون.

تقصير خودته كه لچك فنردار مي بندي اون زير. به من چه...

 
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/10/15 8:37 + با
می خواهی مرا ببوس می خواهی بفشار می خواهی عشق بورز با من، فرقی نمی کند دیگر
واقعا فرقي نمي كند
 دفعه ی قبل "زیادی" محکم گاز گرفتی
پ ن: لیمو
به تیغ آقای ف در سه شنبه 1386/10/11 9:18 + با
"در عشق، همه چیز درازش خوب است". من
به تیغ آقای ف در یکشنبه 1386/10/09 8:59 + با

سخت عشق ورزیدیم و فشردیم هم را،ولی به جان خودم اول خودت مرا بوسیدی

بهت نگفته بودم تبخال و برفک لثه دارم؟"یادم" رفت به خدا 
به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1386/10/05 8:35 + با

مرا نبوس و نفشار سخت و عشق نورز با من

داروخانه ی نکبت بسته بود، کاندم نداریم
به تیغ آقای ف در دوشنبه 1386/10/03 8:7 + با

مرا ببوس و عشق بورز با من ولی نفشار سخت

نفخ دارم،بد رقم خواهم گوزید
 
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/10/01 10:37 + با

مرا ببوس و بفشار و سخت با من عشق بورز

تا من صبح بتوانم پزش را به رفقایم بدهم
 
به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1386/09/28 8:45 + با

مرا ببوس و بفشار سخت، و تا صبح با من عشق بورز

جوری که انگار که پول خوبی بابتش به ات داده باشم
 
به تیغ آقای ف در سه شنبه 1386/09/27 9:28 + با

به کون خیزه رفتن، دشت سبز را

عشق نامیدیم

تفو!
به تیغ آقای ف در دوشنبه 1386/08/21 10:44 + با

تو دولابچه ی قلبم

فکر توه

یا شاید توی طاقچه ی مغزم

عشق توه

یا این که

توی پستوی معدم

یاد توه

نمی دونم!

یک کم قاطی پاتی کردم

من آناتومیم هیش خوب نیس آخه

نمی دونم جای هر کودوم کجاس

چه تو معده، چه تو روده،چه تو مغز و چه تو قلب

فقط می دونم می خوامت!

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1386/08/02 9:34 + با
از عشقت با خودم لج شدم
با رفتنت کج شدم
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/07/28 11:49 + با

به درخت بید تکیه اش داد و بدنش را به بدن او فشرد. نسیم خنک نیمه شبی باغ زیر نور مهتاب صورتش را شست. تضاد هیجان انگیز بین داغی تن هاشان و سردی شبنم روی لباس او هیجانی و دیوانه اش کرد. بدون این که فاصله ای بین تنهای داغ و به هم چسبیده شان بیاندازد، دستش را به سمت کمر برهنه ی او برد و.... پایش را کمی، فقط کمی به راست تکان داد، تا راحت تر وزن بدن هر دوشان را تحمل کند.

چیز لزج سردی زیر پایش له شد و لای انگشتان برهنه ی پایش را مرطوب کرد.

اه! امشب هم! لعنت به این چمن های پر از حلزون!
به تیغ آقای ف در شنبه 1386/07/28 11:17 + با

خوابت میاد؟

خسته ای؟

بمیرم الهی! کارت زیاد بود؟

چایی می خوای؟

آب بیارم برات؟

هان؟

دوسم داری؟

بوسم می کنی؟

بیام تو بغلت؟

بیام خستگیت در می ره ها!

نه؟

نه؟

باشه!

بزنمت بمیری؟

گه بی احساس!
به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1386/07/25 10:4 + با