تبليغاتX
اتاق تمام فلزی
"به پدرت سلام برسان فرزند"

"بزرگیتان را می رسانم"

"لازم نکرده مادر قح_به! همان سلام را که گفتم برسان"

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1388/04/28 11:3 + با

کلاغ که روی شاخه نیم خیز شده بود آب دهانش را قورت داد، نگاه خریداری به ران های خوش ترکیب و چشمان بزک شده ی روباه انداخت و گفت: "چه تنی، چه دمی، عجب پایی!"

روباه عشوه ای آمد و گفت: "صد و پنجاه سکه ی جنگلی. شب هم نمی مانم"

کلاغ که صدایش می لرزید گفت: "اگر همه ی قالب پنیر را بدهم چه؟"

روباه با خنده ی لوندی گفت: "نه جیگر، فقط نقد"
به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1388/04/24 7:57 + با
اصطلاح با مزه ای تازگی ها یاد گرفته ام: Faccia del culo (فاچا د کولو)

معنی لغت به لغت این اصطلاح در ایتالیایی می شود "ک_و ن چهره" یا "ک_و ن صورت" (ازفرط زشتی)، ولی در عین حال در محاورات به معنی "بی شرم"، "وقیح" و بی چشم و رو" هم به کار برده می شود.

این ایتالیایی ها انگار کلا خر و بی ادبند.

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1388/04/21 9:14 + با

دست به مهره بازیست فرزند

به تیغ آقای ف در شنبه 1388/04/13 11:28 + با

من آدم توی دستهایم مرده، جسد شسته ام، جسد ترکیده و متلاشی رفیقم را. می دانی، خیالم جمع بود که پوستم دیگر کلفت است. این داستان ها که شد، مطمئن شدم که پوستم کلفت است، ولی یک چیز دیگر را هم مطمئن شدم: پوست کلفتی ربطی به آدم بودن ندارد. فقط مسیر اشک هایت پشت و رو می شود، به جای بیرون می ریزد تو. الان تنها چیزی که به اش فکر می کنم، نه برای خودم تنها، که برای دانشجو ها، پسر ها، دخترها، آدم ها، فقط بقاست. این که دوام بیاوریم تا آن موقع که وقتش بشود که بخندیم.

خلاصه این که عزیز جانم، فدایت بشوم، اشکت را که ریختی، دندان هایت را روی هم فشار بده و برگرد به زندگی. باید دوام آورد، باید ماند. راهی جز این نیست.

پی نوشت: این را در حقیقت برای دوستی نوشته بودم. دقیقا نفهمیدم که چی شد که از این جا سر در آورد.

به تیغ آقای ف در شنبه 1388/04/06 12:28 + با

خوب، غصه مان را خوردیم، بغضمان را هم کردیم. گریه و ممه* من غریبم کافیست. نکبت و مکافات وقتی بزرگ می شود باید اشکش را ریخت، ولی نباید درش باقی ماند که خودش تبدیل به سم نشود. باید فرستادش کنج سینه، آن جا حفظش کرد و برگشت به زندگی عادی، وگرنه فرسوده می شوی و سابیده می شوی و بی  اثر و وبال می شوی و خودت می شوی بخشی از مشکل. صحبت فراموش کردن نیست، نقل تسلیم نیست، داستان به هم فشردن دندان هاست و دنده پهنی، برای ماندن. این تنها راه بقاست.

*- در بعضی نسخ خطی این کلمه به نظر "ننه" می رسد هرچند در این مورد بسیاری اختلاف نظر ها حل نشده باقی مانده است.

به تیغ آقای ف در سه شنبه 1388/04/02 13:54 + با