من خیلی کم پیش آمده که نصیحت رویم اثری گذاشته باشد. با این حال دو تا نصیحت هست که فکر که می کنم، می بینم حقیقتا رویم اثر گذاشته اند، به شان فکر کرده ام و یک جاهایی واقعا باعث تغییر رفتارم شده اند.
اولی این است که: "هیچ فرصتی را برای شا شیدن از دست ندهید."
و دومی این که: "سر بالایی بزن دنده دو، به تابلو ها هم دقت کن"
این نصیحت ها واقعیند، عمیقند، کاربرد دارند، و از هرجور شعار و نقاب و چرند و کثافت تهیند. حالا صحبت خواهیم کرد از بابت توضیح بیشتر و این ها، هر چند احتمالش بیشتر است که نکنیم اصلا.
جهان در تاب گیسوی تاب خوران دخترک تاب و باز تاب می خورد
و سرخی عشق معصومانه چشم پسرک ناظر پنهان شده در پشت درخت را می نوازد
آن گاه که گیسوی تاب خوران دخترک تاب باز
زرتی لای تاب تاب خوران گیر می کند
و دخترک با گیسوی تاب خوران، با حرکت شتابان تاب کف حیاط مالیده می شود
و سرخی رد خونین پستان های بی تاب نارسش روی سنگ ها می ماند
پسرک عاشق جیغ می کشد
صبح بدی به نظر نمی آید باشد، شب قبلش ورزش مفصلی کرده ام و بیدار که می شوم سرحالم. پا را از خانه بیرون که می گذارم اما، قضیه تغییر می کند. ترافیک، هوای آلوده، و مردم، مردم. وسط آن عجله و ترافیک سگ کش بی پیر صبح گاهی، یک بابایی دارد یک خروجی تنگ و شلوغ اتوبان را دنده عقب می آید. فکر می کنم اگر یک ننه مرده ای بزند به او و جفتشان بترکند، این مادر _حبه حتی مقصر هم نیست. دو تا افسر وظیفه ناظرند به قضیه، و فقط همین. دوست دارم بگویم: "جناب، بی زحمت مادرش رو ..." نمی گویم.یک کمی جلوتر توی اتوبان، راهنمای راست را از مدت ها قبل طبق عادتم می زنم، یک پراید سفید اصرار دارد از راستم سبقت بگیرم و راهم را بند آورده. هر چه می گازم، او هم می گازد، و راهنمای من هم خودش را بی نتیجه جر می دهد. دست آخر هم که با ژانگولر بازی از چنگش فرار می کنمُ معلوم می شود که طرف می خواسته بپیچد جهت مخالف من، یعنی فقط کافی بوده گاز اضافی نمی داده، همین. می خواهم یک فحش آب نکشیده نثارش کنم که صورتش را می بینم: یک خانم محترم به سن مادرم. فــــ.ا ک! اعصابم دارد به هم می ریزد که توجهم به صدای موسیقی جلب می شود: تایگر لیلیز با آهنگ محزون ساز دهنی و آکوردئون، با تمام توان عربده می کشد که:
!Open your legs, just open your legs
خنده ام می گیرد، انگار قشنگ حکایت ما باشد. روحیه ام عوض می شود.
همسرت، آرام جان تو، عروسک زیبای تو، و عشق و امید زندگانی تو می باشد فرزند.
تا می توانی او را بزن.
این مشاور های روان شناس، می گویند برای دور کردن افکار مزاحم در هنگام مطالعه یا هر کار دیگری، یک کش ماست به دور مچ دست راست خود بیندازید و هرگاه افکار مزاحم به سراغتان آمد چند بار بکشید و رهایش کنید تا تلنگری به شما بزند و تمرکزتان را باز گرداند.
پ.ن: بعضی افکار هست که کش تنبان بیشتر در موردشان جواب می دهد. مثل یاد و خاطره ی پستا ن های ردیف این دختر مش مصیب ماست بند محل.
