تبليغاتX
اتاق تمام فلزی
کاش خسته از این همه غربت، از راه می رسیدی و درکنارم می نشستی توی باغ، دور آتش، و چشمان کهربایی عمیقت را در چشمانم می دوختی، بغض آلود از این همه بی مهری ها. و من، گیتار را برمی داشتم، چشم در چشمان عمیق کهربایی تو می دوختم و به جای همه ی دل تنگی ها، برایت آهنگ رفاقت را، نت به نت می نواختم ...

و تو با آهنگ رفاقتی که من برایت می نواختم، دلت نرم می شد و چشمانت پر از اشک می شد و دلت محبت می خواست و سرت را می گذاشتی روی شانه ی رفیق فابریک من که از من خوش تیپ تر بود و جا  کش تر بود و او دست می انداخت دور کمرت و ممه هایت را می فشرد و دست می کرد توی شلوارت و برت می داشت می بردت توی اتاق و سر و صدایتان کل باغ را بر می داشت و همسایه ها را بیدار می کردید و دم به دقیقه می آمدید از من ک اند م قرض می کردید.

و من هم چنان می نواختم...

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/03/22 8:37 + با

دخترک محجبه ی چا د ر ی ساده و با وقار که نگاه محجوبش را موقع گذشتن از پیاده رو به زیر انداخته، عجب پستا ن هایی دارد ....

به تیغ آقای ف در یکشنبه 1387/03/19 8:33 + با

این پست حق حیات نیافت...

 

دیروز

عاشق شده ایم با همان نگاه اول. زیر چشمی به هم نگاه می کنیم و بوس می فرستیم. او محکم توی دستمال گل دارش فین می کند. من دندان قروچه می کنم، او در می رود. عشق می کنیم.

امروز

داغ داغیم. هم آغوشی می کنیم. من ممه اش را گاز می گیرم. او چک می خواباند زیر گوشم. شیهه می کشم، می خندد. دندان هایم رانشانش میدهم. او عاروق می زند. جفتک می اندازیم، صفا می کنیم.

فردا

مست عشقیم. وقتی خواب است یواشکی لای انگشت های پایش را می لیسم. با لگد می زند دماغم را خرد می کند. گازش می گیرم، جیغ می زند. بوس می کنیم. خر غلت می زنیم با هم، مستیم.

به تیغ آقای ف در چهارشنبه 1387/03/08 9:1 + با