تبليغاتX
وب لاگ امین فولادی
اتاق تمام فلزی
حدیث دشنه و پتک و سندان و کمی خون
دوشنبه 1386/11/29
Sing Sweet Nightingale 2

بيا بر شاخه ي اقاقياي جلوي پنجره ام بنشين، بلبل

و بخوان هي شب تا صبح، مادر قحـــبــه! هي شيرين بخوان

ديگر از هر چه ونگ ونگ نكبتي پرنده است عقم مي گيرد

فردا امتحان دارم

 
+ 8:19 قبل از ظهر امین فولادی.
شنبه 1386/11/27
Sing Sweet Nightingale

بيا بر شاخه ي اقاقياي جلوي پنجره ام بنشين،

 

و بخوان، شيرين بخوان بلبل

تا من راحت بتوانم با گلوله بزنمت
 
+ 9:54 قبل از ظهر امین فولادی.
سه شنبه 1386/11/23
دعا

خداوندا، به من زور بده تا تغيير دهم آن چه را نمي توانم بپذيرم

و به ديگران بردباري بده تا آن چه را من به زور تغيير مي دهم بپذيرند

و به من اين خردمندي را كه تفاوت اين دو اصولا به تخ___مم باشد

"من"
+ 10:1 قبل از ظهر امین فولادی.
شنبه 1386/11/20
عشوه

می‌گفت: "خسته ام از نا مهرباني آدم ها. مي خواهم بروم جايي كه نباشم‏‏‏، كه هيچ كس مرا به ياد نياورد‏، به جز اين فنجان كهنه ي قهوه ام. از همه دنيا، بسم است كه فقط همين فنجان مرا يادش باشد، به جاي همه ي انسان ها”

بد شانس بود بيچاره. به محض اين كه رفت، ننه قمر كارگر خونه زرتي فنجانه را موقع شستن انداخت و شكست. يعني از رفتنش كه دل هيچ كس نگرفت هيچي، بعد هم كه پشيمان و آويزان برگشت با لگد انداختندش بيرون. سگ هم او را يادش نمانده بود آخر.

+ 8:31 قبل از ظهر امین فولادی.
سه شنبه 1386/11/16
آدم كش و او

"وول نخور بت مي گم!"

"توي اون يكي چشمت هم مي ره ها!"

"نمي ذاري كه!"

يك كمي مستم. زياد كنترل ندارم. . تمام دست و بالم خوني شده. اگر همين طوري هي تكان بخورد، به جاي بريدن حلقش، چاقو اشتباهي آن يكي چشمش را هم در مي آورد.

از كار كثيف متنفرم.
+ 8:18 قبل از ظهر امین فولادی.
یکشنبه 1386/11/14
عاشقال 13

"اگر دو تا دلبر خواستيد داشته باشيد، حتما دقت كنيد كه هر دو تا حش_ري نباشند، وگرنه تا آخر هفته مادرتان _اييده است!"

از بيانات عمو ناصر - يك آشغ فرسوده جان
 
+ 8:40 قبل از ظهر امین فولادی.
سه شنبه 1386/11/09
كابوس 3

دیشب من قسمتی از امید نسل آینده را به دیواره ی زهدان روسپی سرد مزاجی پاشیدم.

كابوس اچ آی وی هم به گلچین ترس های مکتوم سر به مهر به دقت پنهان شده ام افزوده شد.

پس نوشت: این پست هیچ ریشه ای در واقعیت ندارد،يا اساسا دارد. فقط استفراغ ذهن يا هست،يا اين كه قطعا نيست.

+ 8:11 قبل از ظهر امین فولادی.
دوشنبه 1386/11/08
آدم كش و من
آدم كش پير و خنگي دنبالم افتاده تا بكشدم. الان سه روز است كه بي وقفه مي دوم، و او هم خستگي ناپذير دنبالم است هيچ كدام براي جيش و غذا هم توقف نكرده ايم. فاصله مان را كه اول 20 متر بود، كم كرده و الان است كه بگيردم و چاقو را توي خرخره ام فرو كند. باز اين دفعه هم، سرعتم را يك ذره كم مي كنم تا به فاصله ي يك دست از من برسد، و درست لحظه اي كه خيالش راحت شد كه من را گرفته، بر مي گردم و با لگد توي تخمش مي كوبم. درجا مي خوابد. 20 متر كه جلو مي افتم، بلند مي شود و خستگي ناپذير، دنبالم مي افتد... ء
+ 9:18 قبل از ظهر امین فولادی.
شنبه 1386/11/06
عاشقال 12

محبوبه ام

با من بخواب،همين الان!ء

قول مي دهم توي مدرسه به بچه ات 20 بدهم
 
+ 11:31 قبل از ظهر امین فولادی.
چهارشنبه 1386/11/03
كابوس 2

مي گفت:"كابوس مي بينم دائم.امانم بريده شده.مي خواهم بروم خودم را دفن كنم، كه نباشم، كه دوباره سبز شوم."

بد شانس بود بيچاره.سبز هم كه شد،علف هرز از كار در آمد. يعني اين كه هيچ گهي كه از دوباره سبز شدن نشد هيچي،كابوس خورده شدن توسط ببعي كـــــــو ن گشادي كه حالش را نداشت تا سر تپه دنبال علف خوب برود هم به مجموعه كابوس هاي قبليش اضافه شد.
+ 8:39 قبل از ظهر امین فولادی.