درمیانه ی بوسه ی عاشقانه مان کنار برکه ی پنهان در میانه ی
درختان،در آن شب شیرین مهتابی
تمساح زشت عظیم، عشقم را گرفت و به میانه ی مرداب کشید
و آب بود، و آب و موج، و موج که که به هر سو می پراکند، و
"جيغ" هاي محبوبه ام در سكوت مرداب
وهیچ یک نمی دانستیم که ماه ها بود که تمساح پیر بد فرم
حشری بود
ميسيونر بد كردار فاسدالاخلاق كودك نواز، توسط رييس قبيله
به مجازات "گالا" تا مرگ محكوم شد.
و خداوند كه مرگ را به جبران گناهان او كافي نمي ديد،
عزراييل را به مرخصي اجباري يك هفته اي فرستاد.
و ميسيونر مادر مرده يك هفته ي تمام گالا شد و نمرد
دوستم بدار،ببوس، تنگ در آغوشم بيا، و عشق بورز ديوانه وار
با من، اي تو بهترين
فقط بجنب!
در آغوشت خواهم گرفت،خواهمت بوسيد، و سفت عشق خواهم ورزيد،
با تو اي بانو
به شرط اين كه نصف قيمت حساب كني
"دردا كه يار پنهان،
خواهد شد آشكارا!"
ياد داري كه گفتم چه شب ها بي خوابت شدم؟كه بي عشق تو مي
ميرم؟ كه چه خوشبخت شدم آن لحظه اي كه پس از مدت ها خون دل، عشقم را پذيرفتي؟
خوب ببين الان هر جور حسابشو مي كنم مي بينم اون جوريام
نيستش اصلا، آخه تازه الان كه لباساتو در آوردي ديدم سينه هات چقده كوچولوون.
تقصير خودته كه لچك فنردار مي بندي اون زير. به من چه...
واقعا فرقي نمي كند
دفعه ی
قبل "زیادی" محکم گاز گرفتی
سخت عشق ورزیدیم و فشردیم هم را،ولی به جان خودم اول خودت مرا بوسیدی
مرا نبوس و نفشار سخت و عشق نورز با من